دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۷

وُلك خودش خوب، وبلاگش خوب


همايون خيري

همايون خيري با عينك ري‌بن و دمپايي لا انگشتي



يك روز بعد از يك مطلب خواندني كه همايون درآن يك موضوع سخت علمي را به شكل ساده و جذابي توضيح داده بود، رفتم كه برايش كامنتي بگذارم ديدم يكي از خوانندگانش كه احتمالاً براي اولين بار به وبلاگش آمده بود با لحن آزاردهنده‌اي پرسيده بود كه تو انگار خيلي دوست داري خودت را علمي‌نويس جا بزني و سعي كني مطالب علمي بنويسي (نقل به مضمون)؟ همايون هم همانطور كه از او انتظار مي‌رود، با يك لحن كاملاً دوستانه و محترمانه اي سعي كرده‌بود راجع به موضوع توضيح بيشتري بدهد و باز آن شخص كامنت ديگري گذاشته بود با همان لحن و همايون هم براي بار دوم توضيح ديگري داده بود و در آخر اضافه كرد شما حتماً حق داريد و من با اينكه چند سال سعي كرده‌ام اما چون منابع علمي معمولاً فارسي نيستند و كلاً چون در زبان فارسي ساده‌ نوشتن رويدادهاي علمي سابقه زيادي ندارد، همه‌مان در اين موارد ضعف‌ داريم و من هم لازم است بيشتر تمرين كنم! و خلاصه چند تا كامنت در جواب هم داده بودند كه لحن همه كامنتها همان بود كه گفتم و همايون هيچ جا صحبت دقيقي از مدارج علمي و سوابق تجربي خودش و جايزه هاي بين‌المللي كه در زمينه روزنامه نگاري علمي دريافت كرده است نكرد.


( ولي من به شما مي‌گويم كه بعضي از جايزه هاي همايون كه من خبر دارم اينها هستند: جايزه بين المللي سازمان ملل متحد براي روزنامه نگاري در زمينه محيط زيست در سال 1381، جايزه انجمن نويسندگان علمي استراليا براي عمومي كردن علم از طريق نويسندگي در سال 1381 و جايزه بانك جهاني براي نويسندگي علمي در سال 1380 - از بقيه اش خبر ندارم و اينها را هم در يكي از روزنامه ها در معرفي‌اي كه پاي يكي از مقاله‌هايش نوشته‌بودند ديدم)
همايون خيري كه براي سالها حرفه اصلي‌اش روزنامه‌نگاري و فعاليت در حوزه علوم ارتباطات و رسانه بوده‌است، در حال حاضر چند سالي است كه مقيم استراليا است. دكتراي مطالعات محيط زيست دارد و آنطور كه من متوجه شدم، در زمينه علوم پزشكي و ميكروب شناسي و علوم سلولي و اعصاب تحقيق مي‌كند ضمناً در آنجا استاد دانشگاه هم هست. آن وقت ها كه ايران بود، 10-15 سال هم در گروه دانش راديو تلويزيون بود و توي روزنامه ها و مجلات درست و حسابي روزنامه نگار و دبير گروه هاي علمي بود.


من خودم يكي دو سال در يك نشريه اي كار مي‌كردم كه همايون دبير صفحه علمي اش بود و من آن وقت ها ارتباط كاري با او نداشتم و نمي‌ديدمش. بعدها كه رفته بود و وبلاگي هم راه انداخته بود و من هم خواننده پرو پاقرصش بودم (خودش البته نمي‌دانست چنين خواننده‌اي دارد)، يك روز كه به دفتر نشريه سابقم رفته بودم و با همكاران گپ مي‌زديم، وسط صحبت هايم بدون اشاره به وبلاگش از منشي تحريريه راجع بهش پرسيدم ‌گفت « اي بابا فلاني چطور يادت نمياد همون بود كه خيلي جنتلمن بود ديگه»! اين را به خود همايون هم گفته‌ام كه يك همچون خاطره و تصويري از خودش به جا گذاشته.

اما جداي از سوابق و مدارج همايون، وبلاگ آزادنويس فراتر از يك وبلاگ، شخصيتي را بازتاب مي دهد كه به معناي واقعي مي‌تواند يك الگوي در دسترس به حساب بيايد. و حالا در ادامه سعي مي‌كنم چرايش را تا حدي شرح ‌دهم.

دويچه وله در معرفي‌اش نوشته بود يكي از نكته هاي برجسته‌ي وبلاگ همايون شيريني ياد دادن هايش است. اما خوانندگان آزادنويس مي‌دانند كه شيريني پزي فقط يكي از جنبه هاي وبلاگ اوست. همايون در حقيقت يك تحليلگر مسايل اجتماعي و يك نكته‌بين و طنز نويس قوي است.
وبلاگش سرشار از مطالبي‌است كه در نتيجه‌اش مي‌شود يادگرفت كه چطور ميتوان به همه كاري رسيد و براي جامعه هم مفيد بود. و هم اينكه بايد زندگي را به خاطر خود زندگي دوست داشت. بايد ورزش كرد و به سلامتي توجه داشت. بايد شاد بود و رقصيد بايد كتاب خواند بايد به حقوق انسانها و خصوصاً زنان و كودكان توجه داشت و محيط زيست را حفظ كرد. تفاوت فرهنگ ها را ديد؛ اهل مدارا بود به همه احترام گذاشت. ، از كمترين امكانات بيشترين استفاده را كرد. و اينكه بايد در زندگي منظم بود.


همايون تقريباً هر روز مي‌نويسد، روزهاي يكشنبه و روزهاي جمعه نوشته هاي مخصوص مي‌گذارد. گاهي تحت قالب «قاب عكس استراليايي» يك لحظه از زمان را توي قاب حبس مي‌كند تا با فرهنگ و طرز فكر مردم دنيا از طريق يك مكالمه آشنا شويم. هرجايي كه مي رود عكس مي‌گيرد و در وبلاگش مي‌گذارد تا ما را هم با خودش آنجا برده باشد. در وبلاگش از تاريخ و سياست و دين و اجتماع مي‌نويسد و يافته‌هاي پزشكي و يا پديده‌هاي علمي را به‌سادگي و شيوايي شرح مي دهد. گاهي هم نوشته اش را پر مي كند از سالاد و دسر و مخلفات كه مطلب را به راحتي هضم كنيم. خاطراتش را به شيوه‌اي طنزآميز مي‌گويد، خصوصاً وقتي خاطرات خوزستانش را مي‌نويسد كه ديگر جاي خود دارد... مي بردمان به ‌ان سالهاي «خون و قيام» ! چنان واضح و ملموس مي‌گويد كه انگار همين ديروز بوده. آزادنويس به تنهايي خودش يك خبرگزاري ‌است. مثل مجله دانستنيها‌ست. ستون كنار وبلاگش پر است از پيشنهاد‌هاي هنري و فرهنگي. او البته خودش هم اهل هنر است و ساز مي‌زند و البته همانطور كه دوييچه وله نوشته، شيريني هم مي‌پزد! من اضافه مي‌كنم كه با سيم و انبردست آدمك‌هاي كوچك هم مي سازد!


در يك جمله، وبلاگ همايون يك وبلاگ مفيد و پر از انرژي مثبت است.


قسمتي از يك پست وبلاگ آزادنويس
قسمتي از يك پست وبلاگ آزادنويس - كليك كنيد، بزرگتر ببينيد



اما يك نكته ديگر در مورد وبلاگ همايون لحن خودماني آن است كه من را بعنوان يك خواننده به آدم پشت نوشته ها نزديك‌تر مي‌كند طوريكه هميشه احساس مي‌كنم چيزهايي كه مي‌نويسد روح دارند. به گمانم آن كتابي كه در مطلب اول معرفي كردم هم مي‌خواست ياد بدهد چگونه در نوشتن راحت باشيم و ساده بنويسيم. همان روشهايي كه تحت عنوان آزادنويسي ازشان نام برده بودم. به عقيده من وبلاگ آزادنويس يك نمونه عالي از اينجور نوشته هاست. در حقيقت از اين نظر شايد بشود آن دو وبلاگ ديگر را هم كه در نوشته هاي قبلي معرفي كردم تا حدي آزادنويس دانست.

در مطلب آينده، چندكلمه‌اي هم در باره‌ي مسابقه‌ي وبلاگ برگزيده‌ي دويچه‌وله خواهم گفت


Comments