دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۷

ننه‌ي ام. اس. نويسان ايران


تصوير فيلتر شده‌ي ويولت

ويولت



ويولت كه فارغ التحصيل رياضي از يكي از دانشگاه هاي معتبر كشور است را من چهار پنج سالي است مي‌شناسم. واسطه اين آشنايي هم زيتون عزيز است كه براي اولين‌بار در وبلاگش معرفي‌ كرد و شرحش را اينجا نوشته‌ام. بسيار آدم پر شور و حال و سرزنده و شادابي است و خوشبختانه اصلاً به رويش هم نمي‌آورد كه ده سال است بيماري ام اس به پروپايش پيچيده. اين شور و انرژي مثبت هم اگر خواننده هميشگي وبلاگش بوده باشيد لابلاي نوشته هايش حتماً مي بينيد. براي نمونه فقط همين مساله كه در اين چند سال هر روز مطلب نوشته و حال و روز خودش را شرح داده براي اثبات حرفم كافي است. وبلاگ‌نويسان حتماً خوب درك مي كنند كه هر روز مطلب نوشتن -هرچه كه باشد- چه انرژي يي لازم دارد و چقدر نيازمند اين است كه در جامعه بين مردم بوده باشيد و اين ور آن ور برويد و اتفاقات گوناگون تجربه كنيد. اما ويولت با اين‌حال كه دست و پايش هم بسته است (البته خودش كه اصلاً دست و پا بسته نيست) از اين نظر از آدمي مثل من بسيار جلوتر است. من خيلي ها را ديده ام به اين مساله افتخار مي كنند كه چند سال مستمر نوشته اند و از پا ننشسته ‌اند اما همان ها هم معترفند كه هميشه دغدغه سوژه دارند. اين البته نكته‌ي منفي اي نيست كه آدمهايي كه هر روز مطلب مي نويسند با همه محافظه كاري هاي معمول ما ايراني ها برايشان سخت باشد كه موضوعي را براي نوشتن پيدا كنند بلكه من قصدم امتياز دادن به اين است كه در يك چنين وضعي به نظر مي‌رسد او هيچ وقت چنين دغدغه اي نداشته‌است. نوشته هايي كه از نظر من واقعاً در مسير هدفي هستند كه براي خودش و وبلاگش در نظر گرفته و دارد آن را طي مي كند. ويولت از همه چيز مي نويسد. از عقايدش نسبت به اتفاقات و دور و برش، از فيلمهايي كه مي بيند از روزمره هايش، بيرون رفتن هايش و از دغدغه هاي زنانه اش و در كنار اينها از حال و روز و پيشرفت بيماري اش و روشهاي درمانش هم مي نويسد. اما يك نكته مهمي كه در مورد ويولت هست و فكر مي‌كنم هدف اصلي‌اش از وبلاگ هم باشد را چند خط پايين تر مي گويم.

من به واسطه ويولت با ام اس دار هاي زيادي آشنا شدم و همراهش به انجمن ها و گردهمايي هايشان رفته‌ام و در اين رابطه خيلي چيزها ياد گرفته‌ام. ادمهايي كه تا ديروز مثلاً در مهماني‌ها ميان‌دار رقص و پايكوبي بودند و حالا بايد به كمك كسي گوشه اي بنشينند و مثل كسي كه آواز سنتي گوش مي كند نظاره‌گر باشند. آدمهايي كه در سالهاي جواني در نهايت سلامت و شور و نشاط يك روز از خواب بيدار مي‌شوند و ناباورانه مي‌بينند ديگر نمي‌توانند عضوي از بدنشان را حركت دهند يا قدرت بينايي يا توان حركتي‌شان بدون هيچ دليلي تضعيف شده و سلامتي‌شان را دست داده‌اند و تأسف بارتر آنكه راهي هم براي درمان‌قطعي‌اش ندارند. در اينجاست كه مي‌بينيم اين بيماري نه فقط جسم را بلكه روحيه را هم تضعيف مي كند. خيلي‌ها افسرده مي‌شوند و روحيه خود را مي‌بازند. نسبت به زندگي و آدمها تلخ مي‌شوند.از جامعه كنار مي‌كشند، گوشه نشين و زودرنج مي‌شوند و از احساسات رقيق شده‌شان تاثير منفي مي‌گيرند. در اين شرايط، بيماري‌شان فضاي مناسبتري براي پيشرفت پيدا مي‌كند و نتيجتاً گرفتارتر مي‌شوند.

ويولت قبل از اينكه اسير چنين شرايط محتملي بشود، تصميم مي‌گيرد با اين وضع مبارزه كند و به جاي يك آدم تأثير پذير تبديل بشود به يك آدم تاثيرگذار. بنابراين وبلاگي داير مي‌كند و ديگران را هم تشويق مي‌كند كه از اجتماع كنار نكشند و با وبلاگ خودشان را داخل معركه مناسبات معمول ادمها بياندازند. خيلي از كساني كه گرفتار ام اس هستند با نگاه به ويولت انرژي بدست‌ ‌آورده‌اند و الآن وبلاگ هاي زيادي را مي بينيم كه مختص اين بخش از جامعه است. وبلاگ هايي كه باعث شده اند توجه جامعه به نياز ها و دغدغه هاي مبتلايان ام اس جلب شود. من حدس مي‌زنم قبل از ويولت وبلاگ فارسي ديگري كه راجع به ام اس باشد وجود نداشت و ويولت در واقع سرآغاز موجي از وبلاگهاي ام اس محسوب مي‌شود. بنابراين امتياز اولين بودن را يكي از امتيازات قابل توجه ويولت مي دانم و همينجا فكر مي‌كنم مناسب باشد لقب«پدر وبلاگ نويسي ام اس ايران» را به او اهدا كنم!! ( قبلاً هم كه دكتراي افتخاري‌ داده بودم و حالش را برده بود. اين ديگر به خودش مربوط است كه با واژه «‌پدر» چه كند. اصلاً عوضش كند با مادر: ) )

امروز كه ويولت با دشواري با ويلچر اينطرف و آنطرف مي‌رود، و با آن انگشتان كم زورش كه روي صفحه كليد كامپيوتر جابجا مي‌شوند، همان انرژي و بلكه بيشتر از ان انرژي اي را دارد كه اوايل وبلاگ نويسي اش سركار مي‌رفت و در محل كارش كه نزديك محل كار من بود، بدون عصا گاهي چندين طبقه را بدون آسانسور بالا و پايين مي‌رفت. (فقط همين را بدانيد كه اخيراً به من گفته‌است كه برنامه عكاسي هم بگذاريم! )
يك چنين شخصي به عقيده من فارغ از اينكه سبك نوشتار و قوت و ضعف نوشته‌هاي وبلاگش چه باشد شايسته تحسين و تقدير است. البته از حق نبايد گذشت كه اميد، به عنوان همراه هميشگي ويولت همواره اميد بخش او در زندگي‌اش بوده است. مرد نازنيني كه روند بيماري ويولت ذره اي از ميزان علاقه‌اش به او كم نكرده است.



قسمتي از يك پست وبلاگ ويولت
قسمتي از يك پست وبلاگ ويولت - كليك كنيد بزرگتر ببينيد



حالا اين ويولت با نوشته هايش خودش را به داخل اجتماع كشانده و بدون نك و ناله دارد بيشتر از يك آدم سالم تاثير مي‌گذارد بر اطرافيانش. با اين شرح چه حالي مي شويد اگر جاي ويولت باشيد و بهتان بگويند با مظلوم نمايي راه به دل ديگران گشوده‌ايد! كسي كه اساساً هدفش از نوشتن دقيقاً عكس اين بوده و درهيچكدام از نوشته هايش هم تلاشي براي تحريك احساسات ديگران ندارد.
به هر حال كسي كه وبلاگ مي‌نويسد و توي ديد قرار مي‌گيرد بايد صبور باشد كه ويولت هم اينطور است.
همچنان كه همايون آزادنويس هم اينگونه است.
در مطلب بعدي درباره‌ي همايون خيري (آزادنويس) بيشتر خواهم گفت.

Comments