Tuesday، January 20، 2009

يلدا، زيمبابوه، ناهار اوباما ، روزنامه‌ي يك‌صفحه‌اي و چيزهاي ديگر


Iranian Journalists No.1



1- اولين نتيجه‌ي كار جمعي گروه «روزنامه‌نگاران ايراني» كه همايون خيري باني‌اش بوده را مي‌توانيد در وبلاگ مريم نبوي‌نژاد ببينيد و مطالبش را بخوانيد. فعلاً بيست-سي نفري هستيم كه عضو شده ايم و بنا است هر بار در مورد يك موضوع ساده مطلب كوتاهي بنويسيم و همه را يكجا در وبلاگ يكي‌مان منتشر كنيم. موضوع اين دفعه «مُد» بود و موضوع بعدي هم احتمالاً «بازيافت» است.
پس همين الآن به وبلاگ «زندگي دوگانه اينانا» برويد و مطالب را بخوانيد و همانجا نظرتان را بنويسيد كه مسلماً بسيار استفاده‌ خواهيم كرد.

2- اگرچه خيلي دير اما در جواب پارساي عزيز كه چند هفته پيش توي يكي از پست هاي وبلاگش لطف كرده بود و از من احوال پرسي كرده بود، بايد بگويم:


گر از تو حال و احوالي بپرسند
كه خوشحالي كنون؟ خوبي و خرسند؟

كه سال پيش احوالت چطو بود؟
غذايت روز و شب مرغ و چلو بود؟

بگو آري پر از صلح و صفا بود
[مي دونم بابا جون! اينجا وزنش مشكل داره. برو بعدي]
اگر حتي پر از جنگ و جفا بود
[آره قربونت! اين مصراع هم همونطوره. يه بار كه گفتم برو بعدي]

كه چون شُستي ز خاطر درد و سختي
بيابي از پس آن نيك بختي

وگر سازي ز خود سطل زباله
پر از ياد بد و گند و نخاله

بماني در همان تا اينچنيني
مگر روزي كه ديگر گون ببيني


پارسا جان با اين اوضاع تورم اقتصادي در زيمبابوه و دزد هاي دريايي خليج عدن و سقوط هواپيماي آمريكايي توي رودخانه‌ي يخ بسته ي هادسون، همين‌مان كم مانده كه جلوي ملت پته‌‌مان را هم روي آب بريزيم و بگوييم سال پيش‌مان چطور گذشته! :)

مختصراً «حضور انور باهرالنور سركار عالي» بايد عرض كنم در اين يك سال يك مقدار موها را بلند كرده‌ام و يك مقدار شكم را گنده!


اما از شوخي گذشته ، سال پيش اتفاقاً سال بدي نبود. اگرچه خوب و بد يك امر نسبي است و خودم هم نمي‌دانم كه سال بدي نبود واقعاً چه معني‌يي دارد. در حقيقت براي ماهايي كه اين گوشه‌ي دنيا روي آب زندگي مي كنيم و براي لحظهِ‌ي بعدمان هم نمي‌توانيم برنامه ريزي كنيم و تصميم درست و حسابي بگيريم، مسأله‌ي مهم شايد فقط اين باشد كه « آخيش...، يك سال ديگر را هم به خير گذرانديم»!

بنابراين همين مقدار را از من بپذيريد و از توضيح بيشتر معاف بفرماييد. صميمانه از اين كه جوياي احوال بوديد تشكر مي كنم و از اينكه بخاطر مشغله، نمي توانستم وقت زيادي براي وبلاگ بگذارم و زودتر از اين يادداشت را بنويسم عذر مجدد مي‌خواهم.

------------------



3- در اين لحظه كه دارم اين مطلب را مي‌نويسم، رييس جمهور جديد آمريكا مراسم سوگندش را اجرا كرده و دارد ناهار نوش جان مي كند و گزارشگر گفت كه سينه ي اردك با مرغ سرخ كرده و سيب‌زميني شيرين و مخلفات ديگر مي خورد و بعد هم با همسرش كه مي‌گويند جاني به صنعت مد آمريكا داده است و دو دختر كوچكشان كه قرار است اتاقهايشان در كاخ سفيد را خودشان به تنهايي مرتب كنند،از خياباني كه ساختمان كنگره را به كاخ سفيد وصل مي‌كند عبور مي كند و يك دوره‌ي پر افت و خيز را در طول رياستش تجربه خواهد كرد. در همين حال رييس جمهور قبلي آمريكا هم با قلبي مطمئن و ضميري اميدوار دارد برفراز آسمان كشورش پرواز مي كند و مي رود سر خانه و زندگي‌اش در تگزاس. همه مي گويند اين لحظات يك لحظات تاريخي و غرور انگيزي هستند و البته كه اين طور است.



اصلاً قابل تصور نيست كه يك روزي در ايران شاهد يك چنين مراسمي باشيم. مثل اين مي ماند كه يك سياهپوست اهل زيمبابوه كه مثلاً اسمش امبتو باگومبا توبانتانائوئه است و مادرش زينب نامي ايراني و اهل جزيره ابوموسي، كودكي‌اش را هم در نپال بگذراند و بعد از مرگ مادر ايراني و پدر زيمبابوه‌اي و ناپدري نپالي به هنگام نوجواني، پيش مادربزرگش در ابوموسي بيايد و بعد در دانشگاه تهران ليسانس بگيرد و نهايتاً رييس جمهور ايران بشود!
تصور كنيد با اين ملت نژادپرستي كه ما باشيم و با اين روحيه‌ي دموكرات منشي كه ما داريم اصلاً چنين چيزي قابل درك است؟ من فكر كنم در حال حاضر درهيچ جاي دنيا اينقدر كه در آمريكا امكان يافته، شرايطش وجود ندارد و درست از همين منظر فارغ از طرزفكر و سياستها و اشتباهات آينده‌ي اين رييس جديد، اين روز و اين مراسم غرورانگيز و مايه ي افتخار همه است.
----------------------

5 Comments:

niki گفت...

سلام آقای گنجی
من نیکی هستم و از آشناییتون خوشحالم

پارسا ص. گفت...

به به به دست شما درد نکنه، چرا زحمت کشیدین
ايشالا سال ديگه بیشتر از اين بيارين...

رضا جان خيلی سپاسگزارم. خوش و خرم باشی. به قول خودت: ولک خودش خوب، شعرش خوب، فوتوش خوب، وبلاگش خوب، طنزش خوب، روزنامه​اش خوب، اوباماش خوب،
این نوشته مد سرکار و آن ایده روزنامه اینترنتی درآوردن جداً شاهکار بود. دست تو و مریم نبوی نژاد و همایون خیری درد نکند.

شهره گفت...

رضا جان سلام . چقدر درست و قشنگ نوشته بودی در مورد مسئله ریاست جمهوری آقای اوباما و اگر چنین چیزی در کشور ما اتفاق میافتاد . من هم وقتی داشتم مراسم سوگند اوباما رو میدیدم همین فکر رو کردم که احمدی نژاد امسال چه حرفهایی که نخواهد زد و لابد میخواد خانواده ی آقای اوباما رو متهم به ضد اسلامی بودن وجهانخوار بودن و چه چه بکنه .
خوشحالم که بلاخره وقت کردی و نوشتی . عکس جدیدی هم ازت فکر میکنم در فیس بوک دیدم که فکر کردم به به آقارضا یه چیزایی خیلی بهش ساخته ! حالا چی بوده خدا داند ! امیدوارم که هر سال برات بهتر از سال قبل باشه .راستی خیلی وقته میخواستم بگم که یکی از دوستان خوب و قدیمی ما در اینجا اسم فامیلش گنجیه با شما فامیل نیست ؟؟؟ محمد گنجی . مراقب خودت باش . سبز باشی .

ناشناس گفت...

مساله ای به نام حجاب
http://hejab-diary.blogfa.com/

رضا | آبچينوس گفت...

نيكي عزيز، شهره عزيز و پارساي عزيز مرسي از تشويق‌هاتون