دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۵

سه‌شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۵

شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۵

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۵

عيمران


مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد

عمران صلاحي
1325-1385
--------------------

اوايل انقلاب كه من خيلي كوچك بودم و عشقم گوش دادن نوار قصه هاي جن پينه دوز و عروسك حلبي و خاله سوسكه و اينجور چيزا بود، يه نواركاستي هم منتشر شده بود به اسم «توفيق اجباري» كه يك برنامه طنز راديويي بود و به سبك برنامه صبح جمعه، پر بود از نمايش هاي خنده دار با مضامين اجتماعي و انتقادي. ازجمله برنامه هايش شعري هم از عمران صلاحي بود ومن اونجا براي اولين بار با اسمش آشنا شدم. گوينده Emran تلفظ كرد و من هم همون وقت به فكر رفتم كه چه معني داره «Emran»؟ همين هم باعث شده بود كه هميشه اسمش بمونه توي ذهنم تا اينكه چند سال بعد كه بزرگتر شده بودم( سالهاي شصت و اينها بود) ، كتابي توي كتابخونه ديدم به اسم طنزپردازان امروز ايران/ عمران صلاحي. من هم همونطور كه توي اون نواره شنيده بودم، Emran خوندمش اما هنوز هم نمي دونستم كه چرا به جاي Omran مي گويند Emran ؟ تا اينكه همين چند ماه پيش شنيدم دو تا از دوستام كه نويسنده و شاعر هستند، در باره كتابشون با آقاي صلاحي قرار ملاقات دارند. من هم كه مشتاق چنين ديداري بودم، خودم رو همراه اونا كردم و براي ديدنش رفتيم به دفتر مجله گل آقا. ازش پرسيديم كه فلسفه اين Emran چيه؟ اون هم گفت اين اسم حكايتها داره و خاطره اي تعريف كرد از يك وقتي كه به واسطه يكي از مقاله هاي طنزش، نشريه رو توقيف كرده بودند. بعد در يك جلسه اي كه نويسنده هاي اون نشريه دور هم بودند، احمد شاملو به طنز به حاضران گفت گول اسم اينو نخورين كه اصلاً هم كارش عمران و آبادي نيست و فقط بلده نشريه رو خراب كنه رو سر مون! بعد تعريف كرد كه گرچه بيشتر به Emran معروفه ولي اصلش Omran هست و از اسم سوره آل عمران گرفته شده بعدش هم توضيح داد كه البته تلفظ درست اسمش هيچ كدوم از اينها نيست بلكه درستش Imran هست كه توي خونه تلفظ مي كنند ( با لهجه تركي خونواده اش شوخي مي كرد)

ديروز صبح كه از ني آوا شنيدم فوت كرده، خيلي شوكه و متآسف شدم براي اين انسان متواضع و دوست داشتني. به نظر خيلي سالم و سرحال بود و آن روز براي دوستانم و من، كلي از كتابهايي كه در دست كار داشت صحبت كرده بود...

امروز مقاله اي خواندم از جواد مجابي كه نوشته بود صلاحي جزء معدود طنزپردازاني بود كه قلم طنزش هيچ گاه كسي را نرنجانده بود.
--------------------







خانه هنرمندان، چندان دور نيست از محل كارم. مسيرم را كج كردم و رفتم آنجا. برخلاف عادت معمولم كه علاقه اي به ابراز محبت هاي بعد از مرگ ادمها و پسرخاله دخترخاله شدن هايش ندارم، دوبار ديگر هم اين كار را كرده ام. يك بار براي نويسنده مورد علاقه ام احمد محمود و يك بار هم براي كاوه گلستان. به هر حال، عده زيادي از جماعت نويسندگان وهنرمندان براي آخرين ديدار با استاد طنز ايران خودشان را به آنجا رسانده بودند. شرحش را احتمالاً خبرگزاري ها مي نويسند و من از آن صرف نظر مي كنم



محمود دولت آبادي


جواد مجابي


آيدين آغداشلو


سيد رضا سيد حسيني


اما تاثير گذار ترين قسمت برنامه، پخش سخنراني طنزآميز كوتاه صلاحي در بزرگداشت كامبيز درمبخش بود. ميگفت: ما هروقت كارش داشتيم بهمون گفتند كامبيز اون پشت داره مي كشه! ( البته كاريكاتور). بعد توضيح داد كه ما ملت هركدوم يه جور ميكشيم بعضيامون نقاشي مي كشيم بعضيا ترياك و بعضيا شيره ديگرونو ميكشيم و .... خلاصه همينجور به شوخي كردناش ادامه داد. يه جا كه اسم از آيدين آغداشلو آورد به اون كه كنار دستم بود نگاه كردم و از غمي كه اون لحظه داشت عكسي گرفتم.
بگذريم. يادش گرامي.




---------------------------
يه حاشيه هم بگم و برم سراغ كارو زندگيم.
يه جا كه گفتند صلوات بفرستيد، يه عده شروع كردند به دست زدن و به دنبالش بقيه هم همراهي كردند (ايني كه ميگم اصلاً منظورم اين نيست كه بدم مياد از اين كه ملت توي عزاداري دست بزنن يا نزنن ولي از اونجايي كه توي مملكت ما مرسوم نيست برايم سؤال پيش اومد كه منظور چي بود؟ بعيد مي دونم در كشوراي ديگه (كه طبيعتاً صلوات و اينجور چيزا هم ندارند) توي اينجور مراسماشون كف بزنند. من به جز الويس پريسلي كه مردم جلوي بالكن خونه اش رقصيدند و مناسبت هم داشت، مورد مشابهي نشنيده ام. البته شروعش از يه گوشه اي بود كه انگار يك كمي هم سرشون درد مي كرد چون بعدش شروع كردند ترانه «اي ايران» رو بخونند كه برگزاركننده ها نذاشتند و جلوشون رو گرفتند.

چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۵

عصر ماشين


خيابان دكتربهشتي(عباس آباد) - عصر دوشنبه سوم مهرماه (اولين روز ماه رمضان)